أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

227

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عرضه كنيد ، ابو سفيان گفت : براى حاجّ اشتر كشيم ، و ايشان را آب و طعام دهيم ، و اسيران را از بند رها كنيم و صلة الرّحم بجاى آريم ، و خانهء خداى عمارت كنيم و به دو طواف كنيم ، و ما از اهل حرم‌ايم ، و محمّد از دين پدران ما مفارقت كرده است ، و رحم بريده ، و حرم رها كرده ، و دين ما قديم است و دين محمّد محدث ، ما بحقّ اوليترايم يا او ؟ - كعب گفت : شما اوليترايد و دين شما بهترست از دين محمّد ؛ فذلك قوله تعالى [ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا ] خداى تعالى گفت : ايشان يعنى حيىّ أخطب و كعب اشرف و امثال ايشان آنانند كه خداى تعالى ايشان را لعنت كرده است و هر كه را خداى تعالى لعنت كند تو او را يارى نيابى كه عذاب خداى را ازو دفع كند و خشم خداى ازو باز دارد . [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 53 تا 55 ] أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً ( 53 ) أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ( 54 ) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً ( 55 ) وجه اتّصال اين آيت بآيت اوّل آنست كه آيت دوّم كه از پس اين آيت است متضمّن حسد است و اين آيت متضمّن بخل است و وصف ايشان بحسد و بخل متناسب است و مراد به [ ملك ] نبوّت است يعنى آيا ايشان راست ملك نبوّت تا ايشان حكم كنند بدان و اگر ايشان را نصيبى بودى از ملك مردمان را نقيرى ندادندى و [ نقير ] نقطهء باشد كه بر پشت استهء خرما بود بنزديك ابن عبّاس « 1 » آنگه گفت : [ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ ] يا حسد مىبرند اين جهودان بر عرب بدانكه خداى تعالى محمّد را در ميان ايشان فرستاد ابن عبّاس و مجاهد و ضحّاك گفتند كه : مراد به [ ناس ] محمّد است جهودان برو حسد بردند بر نبوّت . بعضى ديگر گفتند : بر

--> ( 1 ) - نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 1 چاپ اول تفسير ص 779 ؛ س 31 ) : « مفسران در ( نقير ) خلاف كردند عبد الله عبّاس گفت : آن نقطه باشد كه بر پشت استخوان خرما بود ، مجاهد گفت : در ميان استخوان خرما دانهء كوچك باشد « نقير » آن بود ، ابو العاليه گفت : آن باشد كه مرد سر انگشت بر چيزى زند ، و منه النقر و المنقار و منقار - الطير لآلة النقر و ( نقير ) فعيل بمعنى مفعول بود » .